مقاله دکتر مانی در ماهنامه تجارت فردا:با کدام ابزار این بازار را می توان شناخت؟
کد مطلب: 2564 |
تاریخ انتشار: 
چهار شنبه 14 مرداد 1394
ساعت:12:11
|
تعداد بازدید: 2249
 
 
 
 
در ماه ها و بعضا سالهای اخیر می شنویم که "این تکنیکالیست ها هستند که بازار را به این روز انداخته اند." منظور گویندگان این جمله این است که آنقدر نوسانات دربازار زیاد و بعضا بی منطق شده که بخش زیادی از فعالان بورسی نمی توانند منطق مشخصی در بالا و پایین شدن های قیمت سهام بیابند.
واقعیت این است که در دو سه سال اخیر و بعد از موج شدید صعودی در سال 92 ، تعداد زیادی افراد تازه وارد به چرخه معاملات اضافه شده اند.این خاصیت هر سیکل صعودی  چند ساله است. طبیعا اولین و در ظاهر ساده ترین ابزاری که این دسته از معامله گران برای اخذ تصمیمات مبتنی بر تحلیل پیدا می کنند تحلیل های نموداری یا همان تکنیکال است. اما سئوالی که می خواهم در موردش صحبت کنم این است که آیا اگر فردی یا افرادی از یک ابزار بد استفاده کنند، این به معنای نفی خاصیت های آن وسیله است؟
من به عنوان شخصی که به واسطه مدل معاملاتی در دسته تحلیل گران بنیادی قرار می گیرم ، با اجازه از اساتید گرامی مبحث تکنیکال، سالهاست که به عنوان یکی از ابزارهای لازم برای کمک به تصمیم گیری از بررسی نموداری نیز استفاده می برم.البته با وجود سابقه آشنایی بیش از 10 سال هنوز هم برداشت های خود از نمودار ها را با دوستان مسلط و متخصص خودم در حوزه تکنیکال تایید نهایی می کنم. اما در تمام این مدت شاهد و ناظر معامله گران کم تجربه و بعضا مدعی بوده ام که با اعتماد به نفس بالایی  به تحلیل های تکنیکی خود اتکاء و بر آن اساس  نه تنها معامله می کنند، بعضا  اقدام به ارائه مشاوره هم می کنند و شما تصور کنید افرادی که از این مشاوره ها استفاده می کنند تکلیفشان چیست!
حتما این جمله را شنیده اید که "به تعداد معامله گران بازار، استراتژی معاملاتی وجود دارد"  و راهکاری که بشود تایید کرد کدام درست است و کدام نادرست، نیز وجود ندارد. پس عده ای با تحلیل بنیادی سهم انتخاب می کنند و با دیدگاه تکنیکی معامله.برخی دیگر بالعکس عمل می کنند و برخی هم صرفا بر اساس تلفنی از دوستشان همه این مسیر پر پیچ و خم را سپری می کنند !
به نظر من هر دو این روش تحلیلی(تکنیکال و فاندامنتال) به عنوان دو ابزار هستند در جعبه ابزار من به عنوان مهندسی که در برابر دستگاهی بسیار عظیم و پیچیده  به نام بازار بورس قرار گرفته و در تلاش است  آنرا شناخته و در جهت اهدافش از آن استفاده کند.غیر از این دو، شناخت مسائل کلان سیاسی و اقتصادی در کنار روانشناسی بازار هم به نسبت بالایی دارای اهمیت هستند. برای درک بهتر سئوال این متن، همین مثال مهندس و دستگاه پیش رویش را ادامه دهیم. آیا معنی دارد که یک مهندس فقط با انبردست کل یک دستگاه را بازو بست نماید؟ آیا علاقه یک مهندس به یک ابزار خاص و عدم استفاده از سایر ابزارها به کارایی وی خواهد افزود؟ مسلما جواب منفی است. پس تا اینجا می توانیم به این جمع بندی بررسیم که بهتر است هر ابزاری که می تواند در عمل به معاملات بهتر ما کمک کند بشناسیم و مهمتر از همه اینکه در برابر چیزی جبهه تدافعی نداشته باشیم. اما در اینجا دو نکته نیاز به توضیح بیشتر دارد.
اول اینکه  برخی اعتقاد دارند به دلیل محدودیت های معاملاتی درایران از جمله حجم مبنا و دامنه نوسان "تکنیکال در ایران جواب نمی دهد". و البته عده ای هم پا را فراتر گذاشته اعتقاد دارند تا وقتی می شود از رانت استفاده کرد تحلیل های پیچیده فاندامنتال هم تاثیر خاصی ندارد.به نظرم هر دو این نظرها از عدم آگاهی کافی و تسلط به روش صحیح تحلیل مذکور بر می آید.وگرنه با پذیرش درصد کمی خطا ، استفاده از هر دو این روشها درسالهای اخیر بازدهی معقولی با پذیرش ریسک متعادل به همراه داشته است.
نکته مهمتراینکه اگر چند نفر با همراهی یک سیستم بتوانند در مسیر معاملاتی بازار بورس تاثیر گذار باشند این اشکال از آنها نیست ، بلکه ایراد در عمق کم و حجم پایین معاملات آن بازار است . طبیعتا همه فعالان بازار سرمایه علاقمند هستند روند متعادلی را در معاملات شاهد باشند اما برای دستیابی به این منظور داشتن بازاری که ارتباط معنی داری با کلیت اقتصاد و گردش نقدینگی در کشور دارد ، ضروری به نظر می رسد
در اینجا نگاهی داشته باشیم به مثالی از نقطه ضعف اتفاق افتاده در سالهای خرید. در مورد تحلیل بنیادی که در سالهای اخیر نسبت به سالهای ابتدایی دهه 80  رشد بسیار خوبی داشته،  همانطور که می تواند سود سالهای آتی شرکت ها را به خوبی نشان دهد می تواند به همین نسبت به شدت گمراه کننده باشد. من در سال 1392 که رشد های نجومی به خصوص در مورد شرکت های با سرمایه کم اتفاق افتاد، با دوستان حرفه ای در بازار، یکی از شرکت های تولید کننده کاشی و سرامیک را بررسی می کردیم. با استفاده از نرم افزار اکسل ساختار کلی تحلیل ایجاد شد.اختلاف نظر من با این دوستان بر سر دو عدد در مفروضات فروش بود.استدلال ایشان صحبت تلفنی با مدیر مالی شرکت بود.اما استناد من گزارش سه ماهه شرکت و شرایط مقایسه ای بازار.شاید باورتان نشود ولی با تغییر همین دو عدد در شیت فروش سود هر سهم شرکت تقریبا 45 درصد کمتر از حالت اول محاسبه می شد. نیاز به توضیح نیست که در نهایت، ادامه مسیر گزارش سه ماهه محقق شد و آن تعدیل مثبت بالای 50 درصدی محاسبه شده توسط تحلیل هیچگاه محقق نشد.اما نقطه ضعف در کجاست؟ پاسخ اینکه این دوستان بر اساس شنیده ها و هیجانات بازار که سهم در ماه های قبل حدودا 150 درصد رشد کرده بود سهم را خریده بودند و با هر نتیجه ای که در تحلیل این خریدشان را زیر سئوال می برد مخالفت می کردند.آنها تحلیل می کردند که خریدشان را توجیه کنند و متاسفانه با افت تدریجی که امکان خروج از سهم نیز ایجاد نشد در نهایت ضرر سنگینی متوجه آنها شد. این اشکال از تحلیل بنیادی است؟
 
 
 
همین مثال در سال 92 و محدوده شاخص 89000 واحدی در تحلیل های تکنیکال اتفاق افتاد.تعداد بسیار کمی از تحلیل گران بازار شکست خط روند صعودی کوتاه مدت را به منزله تغییر اساسی در شرایط قلمدادکرده و از بازار خارج شدند.اما طیف وسیعی حتی ازمدیران رده بالای شرکت های حقوقی هزار میلیاردی وقوع شاخص 100 هزار واحدی را اولین اتفاق پیش روی بازار بر می شمردند.اتفاقی شبیه به این در زمستان 91 و در شکست خط روند صعودی 12 ساله طلا تجربه شد.بسیاری با تکرار جمله "طلا ، طلا است" ادعا می کردند که طلا را باید خرید و نگهداشت.سکه در آنزمان 1.400.000 تومان بود.اینان اشتباه نمی کردند که در همه 12 سال قبل از آن قیمت جهانی طلا در روند صعودی بوده ، اما نمی خواستند بپذیرند که این مسیر عوض شده است.این افراد امروز با پذیرش نصف شدن دارایی های طلایشان احتمالا می گویند در ایران تحلیل جواب نمی دهد. خلاصه کلام اینکه فیلتر نکردن احساسات در حین معاملات باعث میشود چشمانمان نبیند و گوشهایمان نشنود.این آفت تحلیل غلط است و نه استفاده از ابزارهای اصولی و درست.
در آخر به نظر می رسد داشتن دیدگاه های سیاه و سفید، که به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان از مختصات جامعه ایرانی است، در ارزیابی های اخیر برخی فعالان بورسی نیز تاثیر گذار است.به هر حال هر روش و ابزاری دارای نقاط قوت و ضعفی است.اما اینکه انتظار داشته باشیم، تمامی  ریزه کاری های هر تحلیل درست باشد مبتنی بر واقعیت نیست و شناخت شرایط ، نیازمند نگاه خاکستری و متعادل تری است.
 
شهریار هاشمی طباطبایی
دیدگاه خود را ارسال کنید
   
 
 
 
 
 
   
 
این مطلب را به اشتراک بگذارید
اطلاعات انجمن در دسترس نیست